در راهم،
تنها
با پشتی خميده از ...
کوله بار ِ
سنگین ِ
یاد ها...
.
.
.
امروز من
حرفی ندارم
باران خودش همه
حرف ها را
گفت...
.
.
پنجشنبه ی ساکتی ست
تنها عبور ِ
گاه گدار خیال تو،
از میان دقایق سردرد...
.
.
.
.
سکوت است اما
در ذهن من
خاطره ای از صدای رود...
.
.
.
صفحه ی پیش را نانوشته
ورق می زنم
دست خودم را می کشم
از ثانیه های گذشته
به ثانیه های حال
: صدای پیانو
بوی نان تازه
دانستن قدر آرامشی که چه بسا
در ثانیه های بعد
نپاید
.
.
رخت بربستن
از دیـاری به دیـاری
نسیم دوره گرد...
.
من روی برگ های پاییزی
راه نمی روم
این پاییز است
که روی برگ های من
راه می رود...
.
میهمان ناخوانده ام خودش آمد،
کوچکی خانه ی دلم را دید
چرخی زد
عکس های روی میز را جا به جا کرد
خطی بر دیوار نوشت،
سیگاری گیراند و
اطلسی های کنار پنجره را به سرفه انداخت،
...خودش هم رفت!
.
چه
غم های بزرگی نهان است
در عبارت
"دوست داشتن"!
.